توضیحات
Beckett,
اگر داری این رو میخونی, خب, خودت روال نامههای آخر رو میدونی. تو دووم آوردی. من نه. از قطار عذابوجدان پیاده شو, چون میدونم اگه کوچکترین احتمالی وجود داشت که بتونی نجاتم بدی, این کار رو میکردی.
من یک چیز ازت میخوام: از ارتش بیا بیرون و برو به Telluride.
خواهر کوچیکترم Ella داره دوقلوها رو تنهایی بزرگ میکنه. اون خیلی مستقله و کمک رو به راحتی قبول نمیکنه, اما اون مادربزرگمون, والدینمون, و حالا من رو از دست داده. این برای هر کسی بیش از حدِ تحمله. منصفانه نیست.
و نکته اصلی اینجاست: چیز دیگهای هم هست که تو نمیدونی و داره خانوادهاش رو از هم میپاشونه. اون به کمک نیاز خواهد داشت.
پس اگه من رفتم, یعنی نمیتونم کنار Ella باشم. نمیتونم توی این شرایط کمکشون کنم. اما تو میتونی. پس به عنوان بهترین دوستم ازت خواهش میکنم, برو و مراقب خواهرم و خانوادهام باش.
لطفاً نذار اون تنهایی از پسش بربیاد.
Ryan
.png)
.png)
.png)





نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.