توضیحات
نرا
در شبی از خون و مرگ،
سرنوشت ما را به هم رساند.
فکر میکردم جان مردی بیگناه را نجات میدهم،
مردی که دیگر هرگز او را نخواهم دید.
اشتباه میکردم.
تغییری جزئی در هوا.
برقی از چشمان نقرهای در تاریکی.
شاید او را نبینم، اما میدانم که آنجاست.
فرشته مرگ من،
در سایهها کمین کرده،
مراقب من است.
از من محافظت میکند،
قبل از اینکه در هوا ناپدید شود،
تا زمانی که دوباره یکدیگر را ببینیم.
مردی که برای من گلوله خورد،
اما او مرا لمس نخواهد کرد،
دوستم نخواهد داشت،
یا حتی نامش را با من در میان نخواهد گذاشت.
کای
تاریکی. درد. خون.
این تمام چیزی است که همیشه میشناختم.
پوستهای خالی از یک انسان،
بدون قلب. بدون روح. بدون رویا.
احاطه شده با مرگ،
من یک مرده متحرک بودم.
اما سپس، نور او در تاریکی من درخشید،
به روح مردهام زندگی بخشید.
بچه ببر بیباک من،
تنها دلیل من برای ادامه زندگی.
هر بار که مجبورم او را در نور رها کنم،
قلب سیاه من میشکند و خونریزی میکند،
همانطور که به سایهها عقبنشینی میکنم،
جایی که به آن تعلق دارم.
نمیتوانم گذشته را تغییر دهم،
نمیتوانم آنچه را که انجام دادهام پس بگیرم.
تاریکترین گناه من.
*تاریکترین گناهان یک رمان کامل با چندین صحنه عاشقانه صریح، بدون خیانت و با پایان خوش تضمین شده است. این کتاب نهم از مجموعه مافیایی کاملاً ناقص است. هر کتاب در این مجموعه یک زوج متفاوت را به تصویر میکشد و میتواند به صورت مستقل خوانده شود، اما برای حداکثر لذت، ترتیب خواندن توصیه شده را دنبال کنید.








نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.