توضیحات
او فقط یک چیز میخواهد؛ ترک شهر ویرانشان. و دیگری فقط یک چیز میخواهد؛ او را.
وقتی در ساحل شمالی آبشارها به دنیا آمدی، همانجا میمانی. راه فراری نیست، هیچ فرار افسانهای، هیچ امیدی. شهر ویران ما همیشه در جنگ بوده است. دو باند برای تصاحب این خرابهای که همه ما در آن گیر افتادهایم، میجنگند. من فقط یک دختر را میشناسم که میخواهد از اینجا برود. من.
من همیشه یک دختر سرسخت ساحل شمالی بودهام. مبارزه در خون من است، بقا در DNA من.
اما دو سال پیش، کادن کینگ مرا شکست، و او مدرک آن را دارد.
حالا او میخواهد از من باجگیری کند تا کاری برایش انجام دهم. کاری که شانس من برای فرار از ساحل شمالی را به خطر میاندازد. کاری که به معنای خیانت به گروه خودم است.
او همیشه مرا زیر نظر دارد، ذهن خطرناک او همیشه در حال کار بر روی راههایی برای آزار بیشتر من است.
کادن شرور و بیثبات است. پادشاهان ساحل شمالی نام او را به دلیل روشهای وحشیانهای که خانوادهاش گروهشان را رهبری کردهاند، بر خود دارند.
همه همیشه میگویند که مبارزه با او بیفایده است. او آن جنون را در خود دارد که مرز بین درست و غلط را محو میکند. حالا او مرا در چنگ خود دارد، و من هیچ چیز و هیچ کس را برای محافظت از خود در برابر او ندارم.
راهی برای پیروزی نیست.
راهی برای فرار از او نیست.


.png)





نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.