توضیحات
آیا باید جنگ را مقصر بدانیم؟ در اوت 1914 که توپها شلیک شد، آیا مردان و زنان به راحتی در چهرهی یکدیگر خواندند که عشق و عاشقی نابود شده است؟ بیشک دیدن چهرهی رهبرانمان در نور آتشبار (به خصوص برای زنان با خواب و خیالهایشان دربارهی تعلیم و تربیت و چیزهای دیگر) ضربهی روحی تکاندهندهای بوده. این رهبران _آلمانی، انگلیسی، فرانسوی_ چقدر زشت به نظر میآمدند، چقدر ابله. اما هر چیز یا هر کس را هم که مقصر بدانیم، آن خیالی که الهامبخشِ تنیسون و کریستینا روزتی بود تا با آن شور و حرارت دربارهی آمدن معشوق خود شعر بسرایند، امروز نسبت به آن زمان به مراتب نادرتر است. کافی است بخوانیم، نگاه کنیم، گوش بدهیم، به خاطر بیاوریم. اما چرا دنبال مقصر بگردیم؟ اگر آن خیال واهی بود، چرا آن فاجعه را، هرچه بود، نستاییم، فاجعهای که آن خیال واهی را از میان برد و حقیقت را جایگزین آن کرد؟ زیرا حقیقت… این نقطهها نشاندهندهی محلی است که، در جستجوی حقیقت، پیچ جاده را به طرف فرنهام رد کردم. بله البته، از خودم پرسیدم حقیقت کدام بود و خیال کدام.







نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.