توضیحات
او میداند که او قدیس نیست، اما هیچ تصوری ندارد که با شیطان میرقصد.
کول بلکول برای کنترل ارزش قائل است. او جذاب ترین مجسمهساز در سان فرانسیسکو است—ثروتمند، موفق و مورد احترام. تنها ضعف او، انگیزه تاریکی است که با دقت پنهان میکند. در حقیقت، او فقط یک هنرمند نیست: او یک شکارچی است و شهر، قلمرو شکار اوست.
مارا الدریچ هیچکس نیست. ورشکسته و آسیبدیده، سه شغل دارد در حالی که نقاشیهایی میکشد که هیچکس هرگز نخواهد دید. وقتی یک برخورد تصادفی مارا را در مسیر کول قرار میدهد، فرار او از مرگ حتمی، کول را مجذوب میکند. بیشتر از آن—او را شیفته خود میکند.
کول شروع به تعقیب او میکند و کشف میکند که این فرد نامناسب و در حال تقلا، بیشتر از آن چیزی است که او حدس میزد. مارا باعث میشود کول احساساتی را تجربه کند که هرگز فکر نمیکرد بتواند تجربه کند. چیزهایی را بخواهد که فکر میکرد هرگز نخواهد خواست. او نمیداند که آیا باید به هر قیمتی از او محافظت کند یا قبل از اینکه او را نابود کند، او را از بین ببرد. کول در حال از دست دادن کنترل است، قوانینی را که طبیعت واقعی او را از جهان پنهان نگه داشته بود، میشکند.
مارا میداند که او خطرناک است، اما کول تنها کسی است که استعداد او را شناخته است، و این قلب او را به بیراهه میکشاند، مستقیماً به سمت تاریکی.
کول میتواند به او یاد دهد که چه میخواهد… اما این قاتل بیرحم در ازای آن چه میخواهد؟








نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.