توضیحات
اگر به یادگیری هرچه بهتر زبان انگلیسی در جهت مسلط شدن به آن علاقهمند هستید و یا دوست دارید بیشتر زمان خود را به مطالعه و خواندن متون انگلیسی اختصاص دهید، داستانهای کوتاه انگلیسی بهترین گزینه برای شماست.
روزگاری بسیار دور، پرایم شاه، شهریار شهر تروی در سواحل آسیای صغیر بود. او و همسرش هِکیابا با پسران و دختران بسیارشان در دژ پرگامون زندگی میکردند که برج و باروی آن از دیوارهای شهر هم بلندتر بود. درست پیش از تولد پانزدهمین پسر پرایم، شهربانو هکیابا خواب عجیبی دید. خواب دید همین که نوزادش را در آغوش گرفت تا شیر بدهد، نوزاد به آتشی شعلهور بدل شد. شعلههای سرکش، کاخ را در میان گرفتند و جهنمی از آتش، شهر را به خاکستر بدل کرد. وقتی هکیابا خوابش را تعریف کرد، پرایم خوابگزاران را فراخواند تا خواب را تعبیر کنند. تعبیر آنان روشن بود: نوزادی که در راه بود، ویرانی تمام شهر را به همراه داشت! پدر و مادرِ آشفته، نمیدانستند چه باید بکنند. تا آنکه سرانجام تصمیم گرفتند پسرشان را در دامنهی کوهستان و در میان جانوران وحشی رها کنند. مرگ او بهتر از این بود که آنهمه انسان را اسیر درد و رنج و مرگ کند. باشد که او، پیش از سقوط تمامی قلمروشان، زودتر این جهان را ترک کند!







نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.